محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
371
خلد برين ( فارسى )
نشست به حكمت عملى ، آن سالكان مسالك بىشرمى و دغلى را با يكديگر عقد صداقت بست و تمام ايشان را به محكمهء شرع انور فرستاده تا در حضور اهالى شريعت غرا قسم ياد نمودند كه بعد اليوم ترك فتنه و فساد نموده قدم از طريق صلاح و سداد بيرون نگذارند و هر يك از آن روز برگشتگان را به كدخدايان محلات ضامن داده به اعتقاد خود ابواب امن و امان بر روى عجزه و زيردستان گشاد . و چون چند روز از صلح و صلاح آن مفسدان بىباك بگذشت پهلوان يارى را هواى بيهدهكارى در سر افتاده ديگر باره پاى از حد خود فرانهاد و دو نفر از ملازمان حاكم را به قتل رسانيده باعث جرأت و جلادت ديگران گرديد و به تجديد ، تيغ خلاف اجلاف از غلاف برآمده ديگر باره كار خلايق به جان رسيد . يوسف بيك در صدد تحقيق كميت آن طايفهء كم فرصت درآمده به وضوح پيوست كه شمار ايشان زياده بر چهارصد نفر نيست . و تمام مردم آن خطهء دلپذير به نزد وى آمده از ظلم و تعدى آن ملاعين زبان به شكوه و استغاثه گشادند و علماى اعلام نيز فتوى به خون آن طايفهء دون دادند . اين مراتب به تقريب عرضه داشت وى به مسامع جلال شهريار ستوده خصال رسيده فرمان و الا نافذ گرديد كه سهراب بيك خلف خليفه انصار قراداغلو با سپاهى جنگجو به يوسف بيك پيوسته در دفع و رفع اجلاف تبريز از سخن و صلاح او بيرون نرود . مشار اليه با سپاه خونريز ، مكمل و مسلح به ميدان صاحبآباد تبريز رسيده صفآراى گرديدند و يوسف - بيك نيز با كسان و ملازمان خود به عزم ستيز و آويز به ايشان پيوسته كمر به قتل اجلاف بربست . و چون اجلاف آن ديار از جمعيت ايشان خبردار شدند دود حيرت و دهشت به كاخ دماغ ايشان راه يافته از پى تدبير كار خود به هر طرف شتافتند و چون خود را شكارىوار در دام اقتدار غازيان ظفر شعار گرفتار ديدند به ناچار در بيغولهها و سوراخها خزيده خود را از نظر مردمان پنهان گردانيدند . و يوسف بيك ضامنان ايشان را به دام شكنجه كشيده اجلاف را از ايشان طلبيد و به تفحص و تفتيش